چهارشنبه 17 بهمن ماه سال 1386

 سلام !!

دیروز واسه پست همدل که می نوشتم - یه چیزایی اومد تو ذهنم ! دلم می خواد باهاتون در میونش بذارم. می خوام ببینم فکر شما چیه در بارش !

متاهل شدن؟؟  زندگی با یه مرد ؟؟ وارد شدن به یک خانواده جدید؟؟ درگیر زندگی و مشکلاتش شدن؟؟ قهر و آشتی ها ؟؟ اعصاب خوردی ها ؟؟ و از یه طرف شاید آرامشی که دو نفر به هم میدن! ( اگه حالا واقعا با هم یک دل باشن! ) و شاید اینکه دوران تنهایی به پایان می رسه و تا ابد دیگه با یکی شب و روزت رو سر می کنی .

به همدل گفتم- من یه زمانی تو این افکار غوطه ور بودم که ازدواج خیلی چیز مزخرفیه ! مثلا هم تصمیم گرفته بودم که هیچ وقت ازدواج نکنم. اما از وقتی با اون ( آخره اسم بود که واسش انتخاب کردم !!) آشنا شدم فکرم یه کم عوض شده. البته الانشم هنوز یه جورایی در نوسانم !!

خلاصه که اینجوریاست !!

حالا اگه حرفی دارین سراپا گوشیم !! بگین که شاید به راه راست هدایت شدیم و این خاطر خواهارو که هموجور صف کشیدن جلو خونه و پاشنه درو با چارچوب و مخلفاتش همه رو یجا می خوان بکنن ببرن یه گوشه چشم مرحمتی نشون بدیم !!

منتظرییییم !!

فعلا بابای!